آدرین عشق مامان

این وبلاگ رو تهیه کردم تا لحظه به لحظه بزرگ شدن گل همیشه بهارم رو توش بنویسم به امید اینکه وقتی بزرگ شد سوپرایز خوبی واسش بشه .

دو تا بهار گذشت

دست و سوت و هـــــــــــــــــــــــــــــورا                           تولد ادرین گلم مبارک عشقه من دو ساله شده دیگه واسه خودش مردی شده آدرین و غزل همه در حال فوت کردن شمع گل پسر در حال نگاه کردن به دیگران   ...
6 شهريور 1391

یه شروع با تاخیر

سلام به همه دوستای خوبه من و عشقم آدرین ببخشین که اینقدر دیر اومدم و اینجا واستون اپ کردم اخه اقا ادرینه ما دیگه بزرگ شده و اصلا نمیزاره که من دست به سیستم بزنم توی اداره هم نت نداشتم تو این مدت و دستم از همه جا بسته بود تو این مدت اتفاقای خیلی زیادی واسه عشقم افتاد اما مهمترین اتفاف تولد دو سالگی عمره مامان بود البته چون روز تولد عشقم شهادت امام علی بود من با یک هفته تاخیر تولدش رو برگزار کردم نفسه من دیگه واسه خودش مردی شده تو صحبت کردن خیلی راه افتاده ، جمله میگه واسه خودش شیرین زبونی شده که بیا و ببین ، سوال پیچت میکنه در حد تیم ملی ، کنجکاو و باهوش یواش بگم ولی هنوز می می میخوره ، هر کاری کردم بعد از دو سالگی ازش...
5 شهريور 1391

کلمات آدرینی

سلام سلام بازم سلام ببخشین که اینقد دیر به دیر میام اینجا اخه این روزا زیاد به نت دسترسی ندارم تو خونه که همش با عشقم مشغولم    ، تو اداره هم که با کارم این روزا عشقه مامان خیلی شیرین زبون شده اگه بدونین که چقده مامان حرف میزنه شما هم مثل من دلضعفه میگیرین عشقم خیلی پسره باهوشی هست (صد ماشالله به گل پسرم )  خیلی خوب به حرفام گوش میده و با اون زبون شیرینش جوابمو میده این روزا از عشقم عکس نگرفتم که واستون بزارم تو وبلاگش فقط کلمات جدیدی رو که این روزا میگه رو واستون مینویسم آمیون = کامیون آور = خاور آسی یرد = تاکسی زرد  اشوبو آبی = اتوبوس آبی یمان = پیمان اسم منم که میگه ایا و هنوز مام...
30 فروردين 1391

عشقه مامان 18 ماهه شد

عشقه مامان 18 ماهگیت مبارک   سلام سلام سلام به همه دوستای ناز و گل خودم و آدرین مامان  امروز عشقه زندگیم 18 ماهه شد  خدایا ازت متشکرم واسه دادن ناز ترین و مهربون ترین پسره دنیا  18 ماه از بهار زندگیه عشقم گذشت و تو این مدت کلی خاطرات شیرین تو دفتر زندگی آدرینم به ثبت رسید آدرین عشقه مامان تو این مدت تغییرات خیلی زیادی کرده چهار تا مروارید سفید دیگه به دندونای عشقم اضافه شده ( البته سر هر دندون اندازه یک سال پسرم زجر کشید ) کلی کلمات یاد گرفته که با اون لحن شیرینش بگه ( البته به جز مامان و بابا ) کلی بازیها  رو به کمک ماما...
20 بهمن 1390

عکسهای 13 ماهگی آدرین عشقه مامان

الهی مامانت قربونه این لبای نازت بشه الهی مامان فدای این چشمای پر اشکه پسرش بشه مامان فدای نگاه کردنت بشه نفسم    آدرین مامان          عاشقتم          عاشقتم         عاشقتم           عاشقتم ...
20 بهمن 1390

عشقه مامان راه رفت

بلاخره بعد از ماهها انتظار عشقم تونست به تنهایی راه بره  البته راه که هیچی آقا میخواد بدوه    خدای مهربون رو واسه این همه لطفی که در حق من داره شاکرم خدااااااااایا شکرت      واسه تمام خوبیهات        واسه پسره ناز و خوشکلی که بهم دادی   واسه دگرگونی زندگیم تو این 13 ماه که یکی از ستاره های آسمونیت رو چیدی و به من دادی   دیروز یعنی 1390/6/20 آدرینم وارد 13 ماهگی شد حالا دیگه وقتی دستای کوچولوشو میگیره و به دیوار راه میره    میتونه دو یا سه متر رو تنهایی راه بره  اما بازم تلو تلو خوران زمین می افته   دیروز عصر بابا...
22 شهريور 1390

روزگاره آدرینی

سلام پسره گلم عشقه نازم امیدوارم که خوب باشی امروز مامان اومده که چند تا از عکسای نازتو بزاره تو وبلاگت این روزا آدرین مامان داره تمام سعیشو واسه راه رفتن میکنه اما هنوز موفق نشده به قوله خودم آدرین مامان پیرمرد شد  و هنوز راه نرفت    آدرینه نازم این روزا اینقد شیطون شدی که اگه دو دقیقه من و بابا و مامان جونت چشم ازت برداریم و   تنهات بزاری سریع یه دسته گل بزرگی به آب میدی   راستی شازده پسر از دکتر رفتن و عکس گرفتن هم خیلی میترسه وقتی پا میزاریم تو مطب دکتر و یا عکاسی آنچنان جیغی میکشی که ابروی آدم میره   الان سه روزه که دارم پشت سره هم میبرمت عکاسی ولی هنوز نزاشتی سه تا دون...
16 شهريور 1390

عشقه مامان یک ساله شد

تولــــــــــــــــــــــد تولـــــــــــــــــــــــد تولدت مبـــــــــــــــــــارک عشق مـــــــن   هـــــــــــــــــــــــــورا  هـــــــــــــــــــــــــورا   آدرین مامان یک ساله شد الهی من قربون این پسره نازه خوشملم بشم الهی من دورش بگردم که یک سال از بهار زندگیش گذشت و گل پسرم کم کم داره واسه خودش مردی میشه   روز ٥ شنبه ٢٠ مرداد واسه عشقم تو خونه تولد گرفتیم بابا پیمان تمام سقف خونه رو بادبادک زد و مامان جون هم کلی غذاهای خوشمزه درست کرد واسه مهمونا مامانی هم یه کیک خوشمل واسه پسرش سفارش داد اما چشمتون روز بد نبینه تا خوشمل مامانی شمعه رو کیکو دید از ترس یه جیغی کشی...
25 مرداد 1390

خدااااااااااای مهربون شکرت

((خدای مهربون شکرت))   خدا جونم ازت ممنونم که عشقم رو خوب کردی و نگرانی رو از مامان و بابا و مامان جونه آدرین دور کردی و گل پسرم حالش خوب شد   امروز فقط آپ کردم که بگم تبهای آدرینم قطع شد.(الهی فداش بشم من )   و آزمایشش نشون داد که فقط ویروس هوا بوده و عشقه مامان چیزیش نبوده وای نمیدونین که چقد خوشحالم از اینکه آدرینم خوب شده دوباره به فضولیهاش ادامه میده با دوستاش بازی میکنه   و با شیطونیهاش حاله همه رو میگیره   و از همینجا واسه تمام کوچولوهایی که خدایی نکرده مریض هستن دعا میکنم که زود زود خوب بشن   ( آمین یا رب العالمین)   ...
15 مرداد 1390

عشقه مامان تب کرده

سلام سلام دارم از غصه میترکم       عشقه مامان چند روزی میشه شدید مریض شده    روز 5 شنبه عصر بود که با آدرین رفتیم خونه مامان جونش (مامان بابا)   بغل هر کی که میرفت میگفتن که چقد بدن آدرین داغه   منم فک کردم ماله دندونشه و زیاد توجه نکردم   ولی شب موقع خواب دیدم عشقم داره توی تب میسوزه    تا صبح از ترس اینکه خدایی نکرده عمرم تشنج نکنه میترسیدم بخوابم   روز جمعه هم همینطور بود          خدای من تو این تعطیلی دکتر خوبی هم نبود که من عزیزم رو ببرم پیشش خلاصه شنبه عصر به دکتر رسیدیم   وقتی آدرین ر...
10 مرداد 1390