آدرین عشق مامان
این وبلاگ رو تهیه کردم تا لحظه به لحظه بزرگ شدن گل همیشه بهارم رو توش بنویسم به امید اینکه وقتی بزرگ شد سوپرایز خوبی واسش بشه .
تاريخ : دوشنبه 6 / 6 / 1391 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 191 مرتبه

دست و سوت و هـــــــــــــــــــــــــــــورا                           تولد ادرین گلم مبارک

عشقه من دو ساله شده دیگه واسه خودش مردی شده

آدرین و غزل

همه در حال فوت کردن شمع گل پسر در حال نگاه کردن به دیگران

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 5 / 6 / 1391 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 171 مرتبه

سلام به همه دوستای خوبه من و عشقم آدرین

ببخشین که اینقدر دیر اومدم و اینجا واستون اپ کردم

اخه اقا ادرینه ما دیگه بزرگ شده و اصلا نمیزاره که من دست به سیستم بزنم

توی اداره هم نت نداشتم تو این مدت و دستم از همه جا بسته بود

تو این مدت اتفاقای خیلی زیادی واسه عشقم افتاد اما مهمترین اتفاف تولد دو سالگی عمره مامان بود

البته چون روز تولد عشقم شهادت امام علی بود من با یک هفته تاخیر تولدش رو برگزار کردم

نفسه من دیگه واسه خودش مردی شده تو صحبت کردن خیلی راه افتاده ، جمله میگه واسه خودش

شیرین زبونی شده که بیا و ببین ، سوال پیچت میکنه در حد تیم ملی ، کنجکاو و باهوش

یواش بگم ولی هنوز می می میخوره ، هر کاری کردم بعد از دو سالگی ازش بگیرم نشد

مامانم وقتی هست خیلی دعوا میکنه که بهش می می ندم

ولی من یواشی شبا و گاهی هم روزا بهش می می میدم

خلاصه کلام ما مامان و باباها کم کم پیر میشیم و عشقامون روز به روز بزرگتر و شکوفاتر میشن

این اپ رو همین جا تمام میکنم و تو اپ بعدی کلی از عکسهای تولد عشقم میزارم

دوست داره تمام نی نی های دنیا هستم و از راه دور میبوسمشون



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 30 / 1 / 1391 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 232 مرتبه

سلام سلام

بازم سلام

ببخشین که اینقد دیر به دیر میام اینجا

اخه این روزا زیاد به نت دسترسی ندارم

تو خونه که همش با عشقم مشغولم   ، تو اداره هم که با کارم

این روزا عشقه مامان خیلی شیرین زبون شده

اگه بدونین که چقده مامان حرف میزنه شما هم مثل من دلضعفه میگیرین

عشقم خیلی پسره باهوشی هست (صد ماشالله به گل پسرم ) 

خیلی خوب به حرفام گوش میده و با اون زبون شیرینش جوابمو میده

این روزا از عشقم عکس نگرفتم که واستون بزارم تو وبلاگش

فقط کلمات جدیدی رو که این روزا میگه رو واستون مینویسم

آمیون = کامیون

آور = خاور

آسی یرد = تاکسی زرد 

اشوبو آبی = اتوبوس آبی

یمان = پیمان

اسم منم که میگه ایا و هنوز مامان نمیگه

عمو اَضا = عمو رضا

ممد= محمد

اشویی = دستشوئی

آب پتغال = آب پرتغال

ایو = الو 

یول = سیب زمینی

اثقی = جرثقیل

افت = رفت

دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد

اگه باز کلمه جدید گفت پسرم واستون مینویسم 

پس فعلا تا دیدار دوباره دو صد بدرود دوستای خوبم

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 20 / 11 / 1390 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 335 مرتبه

عشقه مامان 18 ماهگیت مبارک

 

سلام سلام

سلام به همه دوستای ناز و گل خودم و آدرین مامان 


امروز عشقه زندگیم 18 ماهه شد 


خدایا ازت متشکرم واسه دادن ناز ترین و مهربون ترین پسره دنیا 


18 ماه از بهار زندگیه عشقم گذشت و تو این مدت کلی خاطرات شیرین تو دفتر زندگی آدرینم به ثبت رسید


آدرین عشقه مامان تو این مدت تغییرات خیلی زیادی کرده


چهار تا مروارید سفید دیگه به دندونای عشقم اضافه شده ( البته سر هر دندون اندازه یک سال پسرم زجر کشید )


کلی کلمات یاد گرفته که با اون لحن شیرینش بگه ( البته به جز مامان و بابا )


کلی بازیها  رو به کمک مامان جونش یاد گرفته که من قربونه پسره باهوشم

بشم الهی


یک روز بعد از انجام یک بازی هوش اینقد ذوق کردم  که میخواستم


ازش فیلم بگیرم و بفرستم خبر 20:30 پخش کنه


اما مامانم نزاشت و گفت بچم رو چشم میکنن نمیخواد بفرستی


دهه اول محرم سال 1390 رو کلا عشقم مریض بود


و خیلی سخت بهش گذشت اما خدا رو شکر با پرستاریهای مامان جونش زود خوب شد


خلاصه کلام سرتون رو درد نیارم تو این مدت ما سرمون خلوت نبوده


هر روز به هر طریقی یه درگیری واسه خودمون با این گل پسر داشتیم

 

از شیطونیهاش گرفته  تا حرف زدنش که هر کدومشون یه دنیا شیرینی دارن

 

که اینجا چند نمونه از کلمه هایی رو که میگه واستون مینویسم 


عمو اَیام ( عموم پیام ) ، به علیرضا و امیر محمد و مائده و عرشیا هم میگه (ایییر )

به من هم که میگه عمه ایییا و به باباشم میگه عموم

آنانا ( آناناس ) ، پراغال ( پرتغال ) نی ( نیست ) اَفت ( رفت )

فقط تا حالا موز رو درست تلفظ کرده

اَنانه ( پروانه ) اَت ( عکس ) اَفش ( کفش ) اَموم ( حموم )

اوف ( مورچه ) ممد ( محمد ) مه ( می می )


دیگه بیشتراز این یادم نمیاد قول میدم اگه کلمه تازه ایی رو گفت تو آپ بعدی حتما بنویسم

راستی واسه 18 ماهگی از عشقم عکس گرفتم عکسا رو هم ببینیم و تا آپ بعدی همتون

رو به خدای بزرگ میسپارم          با   بای

 


 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 20 / 11 / 1390 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 332 مرتبه

الهی مامانت قربونه این لبای نازت بشه

الهی مامان فدای این چشمای پر اشکه پسرش بشه

مامان فدای نگاه کردنت بشه نفسم

 

 آدرین مامان          عاشقتم          عاشقتم         عاشقتم           عاشقتم



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 22 / 6 / 1390 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 259 مرتبه

بلاخره بعد از ماهها انتظار عشقم تونست به تنهایی راه بره 

البته راه که هیچی آقا میخواد بدوه

 

 خدای مهربون رو واسه این همه لطفی که در حق من داره شاکرم

خدااااااااایا شکرت     واسه تمام خوبیهات       واسه پسره ناز و خوشکلی که بهم دادی

 

واسه دگرگونی زندگیم تو این 13 ماه که یکی از ستاره های آسمونیت رو چیدی و به من دادی

 

دیروز یعنی 1390/6/20 آدرینم وارد 13 ماهگی شد

حالا دیگه وقتی دستای کوچولوشو میگیره و به دیوار راه میره 

 

میتونه دو یا سه متر رو تنهایی راه بره  اما بازم تلو تلو خوران زمین می افته

 

دیروز عصر بابا مامان جونش و باباش رفته بودیم بیرون و آقا کوچولوی ما همش گریه میکرد 

 

که منو بزارین زمین تا خودم راه برم و اگه افتادم رو زمین چهار دست و پا برم

 

تازه شیطون بلا حالا دیگه میفهمه اسباب بازی فروشی یعنی چی !!!!!

و این یعنی اول بدبختی ما

دیروز وقتی از دره مغازه اسباب فروشی رد شدیم آقا شروع کرد به اِه اِه کردن و این یعنی اینکه بریم تو

مغازه ، و وقتی رفتیم تو مغازه به طرف صد تا چیز اشاره کرد و همش میگفت اٍه اٍه یعنی از همش میخوام

و مامان جونش واسش یه کتاب   و یک اسباب بازی هوش خرید .

 

خلاصه کلام اینکه آدرین عمره مامانه و من با تمام وجودم عشق میکنم که بزرگ شدنش رو میبینم

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 16 / 6 / 1390 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 278 مرتبه

سلام پسره گلم عشقه نازم

امیدوارم که خوب باشی

امروز مامان اومده که چند تا از عکسای نازتو بزاره تو وبلاگت

این روزا آدرین مامان داره تمام سعیشو واسه راه رفتن میکنه اما هنوز موفق نشده

به قوله خودم آدرین مامان پیرمرد شد  و هنوز راه نرفت 

 

آدرینه نازم این روزا اینقد شیطون شدی که اگه دو دقیقه من و بابا و مامان جونت چشم ازت برداریم و

 

تنهات بزاری سریع یه دسته گل بزرگی به آب میدی

 

راستی شازده پسر از دکتر رفتن و عکس گرفتن هم خیلی میترسه

وقتی پا میزاریم تو مطب دکتر و یا عکاسی آنچنان جیغی میکشی که ابروی آدم میره

 

الان سه روزه که دارم پشت سره هم میبرمت عکاسی

ولی هنوز نزاشتی سه تا دونه عکس ازت بگیرن

 

خلاصه کلام مامان عاشقه تمام شیرین بازیها و خراب کاریهای گل پسرشه

 

حالا میریم سراغه عکسای نفسه مادر

الهی من فدای چشمات بشم مادر

 

من قربون این بدنت بشم مااااااااااااااااااااااادر که عاشقتم

الهی مامان قربونه نگاه کردنت عشقم

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 25 / 5 / 1390 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 273 مرتبه

تولــــــــــــــــــــــد تولـــــــــــــــــــــــد

تولدت مبـــــــــــــــــــارک

عشق مـــــــن

 

هـــــــــــــــــــــــــورا  هـــــــــــــــــــــــــورا  

آدرین مامان یک ساله شد

الهی من قربون این پسره نازه خوشملم بشم

الهی من دورش بگردم که یک سال از بهار زندگیش گذشت

و گل پسرم کم کم داره واسه خودش مردی میشه

 

روز ٥ شنبه ٢٠ مرداد واسه عشقم تو خونه تولد گرفتیم

بابا پیمان تمام سقف خونه رو بادبادک زد

و مامان جون هم کلی غذاهای خوشمزه درست کرد واسه مهمونا

مامانی هم یه کیک خوشمل واسه پسرش سفارش داد

اما چشمتون روز بد نبینه تا خوشمل مامانی شمعه رو کیکو دید از ترس یه جیغی کشید که انگار  فیلم وحشت دیده و چسبید به من 

خلاصه سرتون رو درد نیارم اصلا نمیزاشت که ازش عکس بگیرن ، بغل کسی هم نمیرفت

تا اینکه بغل علی (پسر خاله مامان ) آروم گرفت و از اول تا آخر تمام عکسا تو بغل اون بود

همه فامیل واسه گل پسرم کادوهای خوشکلی آورده بودن که من فقط عکس کادوی مامان و بابا رو میزارم

که یه تاب و سرسره خیلی قشنگ بود (امیدوارم که آدرینم خوشش اومده باشه )

راستی یادم رفت بگم که درست صبح ٥ شنبه عشقم دندون پنجم و ششمش رو در آورد

که همه میگفتن دندونهای نیش خیلی دردناک هستن و تا آخر شب همینطور بی آرومی میکرد

خلاصه روز تولد عشقم بلاخره با خوبی و خوشی گذشت

امیدوارم که نفس ما صدمین بهار زندگیش رو هم ببینه (البته اون روز دیگه من و بابایی نیستیم )

در آخر هم یک چند تایی از عکسای نفسم رو میزارم

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 15 / 5 / 1390 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 258 مرتبه

((خدای مهربون شکرت))

 

خدا جونم ازت ممنونم که عشقم رو خوب کردی

و نگرانی رو از مامان و بابا و مامان جونه آدرین دور کردی و گل پسرم حالش خوب شد

 

امروز فقط آپ کردم که بگم تبهای آدرینم قطع شد.(الهی فداش بشم من )

 

و آزمایشش نشون داد که فقط ویروس هوا بوده و عشقه مامان چیزیش نبوده

وای نمیدونین که چقد خوشحالم از اینکه آدرینم خوب شده

دوباره به فضولیهاش ادامه میده با دوستاش بازی میکنه

 

و با شیطونیهاش حاله همه رو میگیره

 

و از همینجا واسه تمام کوچولوهایی که خدایی نکرده مریض هستن دعا میکنم که زود زود خوب بشن

 

( آمین یا رب العالمین)

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 10 / 5 / 1390 | نویسنده : مامانه آدرین
بازدید : 327 مرتبه

سلام سلام ناراحت

دارم از غصه میترکم  ناراحت    عشقه مامان چند روزی میشه شدید مریض شده 

 

روز 5 شنبه عصر بود که با آدرین رفتیم خونه مامان جونش (مامان بابا)

 

بغل هر کی که میرفت میگفتن که چقد بدن آدرین داغه

 

منم فک کردم ماله دندونشه و زیاد توجه نکردم

 

ولی شب موقع خواب دیدم عشقم داره توی تب میسوزه  گریه

 

تا صبح از ترس اینکه خدایی نکرده عمرم تشنج نکنه میترسیدم بخوابم

 

روز جمعه هم همینطور بود   ناراحت      خدای من تو این تعطیلی دکتر خوبی هم نبود که من عزیزم رو ببرم پیشش

خلاصه شنبه عصر به دکتر رسیدیم   وقتی آدرین رو معاینه کرد گفت سرما نخوره و جاییش هم عفونت

 

نکرده گفتم پس دلیلش چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان سه روزه که این بچه تب شدید داره

 

آقای دکتر هم گفت الان ویروس تب سنجاقکی تو هوا پخشه اگه تا فردا خوب نشد

 

ببرش آزمایشگاه . خلاصه عشقه مامان روز یکشنبه هم بازم تب داشت تا اینکه عصر من و بابا و مامان

جونش( مامان خودم)     بریدمش آزمایشگاه تا از گل پسرم خون بگیرن

 

الهی بمیرم واسه پسرم که چقد گریه کرد        دلم داشت از تو سینه می اومد بیرون

 

حالا خدا رو شکر که خانومه به کارش وارد بود و سریع از آدرینم خون گرفت

 

حالا باید تا عصر منتظر بمونم تا ببینم جواب آزمایش چی هست ؟گریهسوال

 

خیلی نگرانم نگران ، البته آدرین امروز دیگه تب نکرده و مامانم میگه حالش خوبه

 

تو اداره هستم ولی دلم تو خونه است دل شکسته

 

لطفا واسه عشقم دعا کنین که چیزیش نباشه ..........

 

خدای مهربون تو اولین روز این ماه مبارک رمضان قسمت میدم که هیچ نی نی تو دنیا مریض نشه

 

الهی آمین

 

 

 

 

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد